سلام بر مادر قامت خمیده

سلام بر بانوی آب و آینه. همو که مهرش، آب است و محبت مادرانه اش ، آینه تمام خوبی های عالم.

مادر که صدایت می کنم، دلم قرص می شود و انگار از همه بدی ها، جدا می شوم؛ مانند نام زیبایت فاطمه جان؛ که تو بریده شده از هر بدی هستی.

جدا می شوم از همه بدی ها و می پیوندم به منظومه مظلومیتت که دل همه آب های عالم را خون کرده است.

سخن از دیوار و در می شود؛ زمین به لرزه در می آید و چشم آسمان پر از اشک می شود. وحشت، سراپای زمان را می گیرد و من، میخکوب میخ در، ذره ذره آب می شوم.

این آتشی که به درخانه زدند، تا قیامت شعله می کشد و دل ها را می سوزاند.

مطهره، مرضیه، حوراء، انسیه، راضیه، صدیقه، محدثه، زهرا، مبارکه … نام های زیبایت را صدا می زنم و مثل همیشه، این خودت هستی که تسلای این داغ می شوی و آرامم می کنی.

نقل کرده اند: وقتی امیرالمؤمنین خبر شهادتت را شنید، بر روی زمین افتاد و از هوش رفت. به روی صورتش آب پاشیدند. به هوش که آمد، گفت: ای دختر رسول خدا! بعد از تو، خود را به که تسلی دهم. هرگاه غم ها و مصائب جهان به من روی می آورد، تو وسیله دلداریم بودی.

آه ای آرام دل مولا، به کجا می روی؟ تو که می دانی که جای خالیت هیچ گاه برای علی پر نمی شود. تو که می دانی که علی نه فقط همسر، بلکه همدم، همراه و مدافعش را از دست می دهد…

در روایات آمده که بعد از شهادت فاطمه سلام الله علیها، امام حسن و امام حسین، خودشان را روی بدن مبارک مادر انداختند و شروع به آه و زاری نمودند. در آن لحظه فریاد و ناله فاطمه بلند شد. بندهای کفن باز شد. مادر دستانش را دراز نمود و دو نور چشمش را در آغوش کشید. در این زمان، سروش غیبی ندا داد: ای ابوالحسن! حسنین را از روی سینه مادر بردار. به خدا سوگند، این منظره، ملائک را به گریه انداخته است.

فاطمه جان! ما هنوز هم آرام و زیر لب، نجوا می کنیم: “بای ذنب قتلت”

التیام زخم های دلمان، آمدن آخرین ذخیره الهی است. همو که این روزها شال سیاهش، روزگارمان را سیاه کرده است. برایش زمزمه می کنیم: و تواصوا بالصبر؛ و تواصوا بالصبر؛ و تواصوا بالصبر…

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.