شهیده فوزیه شیردل

تولد: اردیبهشت 1338

شهادت: مرداد 1358

محل شهادت: پاوه

آرامگاه: گلزار شهدای باغ فردوس استان کرمانشاه

شهیده فوزیه شیردل، پرستار کرمانشاهی است که در سن 20 سالگی هنگام محاصره شهر پاوه (منطقه اورامانات) توسط گروهک‌های ضد انقلاب و اصابت گلوله، به فیض شهادت نائل آمد.

اعزام به پاوه: 

نوبت تقسیم نیروها بود اکثر دوستانش می خواستند کرمانشاه بمانند تا به هر حال شرایط کاری راحت تری داشته باشند. اعلام شده بود بیمارستان پاوه، بیمارستان خیلی مجهزی نیست. فوزیه تصمیم گرفت به پاوه برود؛ چون معتقد بود خدمتش اجر بیشتری دارد و شغل پرستاری یعنی دست و پنجه نرم کردن با همین سختی‌ها و در نتیجه به پاوه منتقل شد و حدود سه سال در آنجا عاشقانه خدمت کرد.

علاقه به امام: 

فوزیه علاقه زیـادی به امام داشت و در اتاقش عکسی از امام خمینی را نصب کرده بود.
یک روز رئیس بیمارستان، برای سرکشی به اتاق‌ها آمد تا عکس امام را دید با عصبانیت از فوزیه خواست که عکس را بردارد در غیر این صورت یک ماه از حقوق، خبری نیست. فوزیه در جواب او گفت اتاق متعلق به من است و دوست دارم عکس، به دیوار اتاق نصب باشد و اگر اخراج شوم، عکس را بر نمی‌دارم و من برای اعتقادم ارزش قائلم. دوست دارم این ۲۰ سال عمرم را بدهم و یک دقیقه به عمر امام اضافه شود.

دل مهربان: 

فوزیه برای همکارانش، احترام بسیار قائل بود از همه مهم تر چقدر برای مستخدمین بیمارستان، احترام قائل بود. خودش غذای آنها را می گرفت و برایشان به داخل اتاق می برد.
یکی از مستخدمین بیمارستان همیشه به فوزیه می گفت تو مهربانی و دلت پاک است؛ یقینا شهید می شوی.

حجاب: 

فوزیه همیشه به خواهران و دوستان و اقوام سفارش می کرد حجاب را رعایت کنند. وقتی به مدرسه می رفت چندین بار به خاطر حجاب اسلامی از طرف مدیر مدرسه، تنبیه شد اما خم به ابرو نیاورد و هیچوقت حاضر نشد حجابش را کنار بگذارد.شهیده فوزیه شیردل - زن امروزی

نحوه شهادت: 

فوزیه شیردل در تاریخ 25/05/1358 هنگام محاصره شهر پاوه (منطقه اورامانات) توسط گروهک های ضد انقلاب کومله و دموکرات در حین خدمت در بیمارستان ۴۰ تخت خوابی شهر پاوه، مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به هنگام انتقال به شهر کرمانشاه، مجددا هلی کوپتر نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفت و فوزیه با زبان روزه به همراه دیگر مجروحین، به فیض شهادت نائل آمد.

خواهر شهید:

یک روز قبل از شهادت فوزیه، مادرم گفت که صدای فوزیه را از اتاق بالا می‌شنود که او را صدا می‌زند. مادرم می‌گفت که مطمئن است فوزیه بیمار است و به کمک ما احتیاج دارد اما ما او را دلداری می‌دادیم و حرفهایش را به حساب دلتنگی مادرانه گذاشتیم. روز شهادت فوزیه، از صبح مادرم دل شوره داشت و مرتب به عکس فوزیه نگاه می‌کرد و می گفت دلم آرام نمی‌گیرد… لحظه‌ای که پیکر آغشته به خون فوزیه را مادرم دید بسیار سخت بود و از آن روز، مادرم تغییر کرد… برای خانواده، لحظات سختی بود…

شهید چمران شهادت شهیده فوزیه شیردل را این چنین تفسیر می کند:

خداوندا! چه منظره ای داشت این خانه پاسداران! چه دردناک! چه مصیبت زده! و چقدر شلوغ! گویی صحرای محشر است. انبوهی از کردهای مسلح و غیر مسلح، پشت در به انتظار کمک ایستاده بودند. در همین وقت دختر پرستاری که پهلـویش هـدف گلوله دشمن قرار گرفتـه و خـون، لباس سفیدش را گلگون کرده بود، از در بیرون می بردند، آنقدر از بدنش خون رفته بود که صورتش مثل لباسش، سفید و بیرنگ شده بود. پاسداران جوان بشدت متأثر بودند ۱۸ساعت پیش، این پرستار مجروح شده بود و از پهلویش خون می رفت و نه پزشکی بود، نه دارویی که جلوی خون را بگیرد …

رگبار گلوله دشمن از هر طرف، باریدن گرفت عده ای از مجروحین و شهدا (ازجمله شهید فوزیه شیردل) را سوار هلی کوپتر می کردند. همه چیز آماده شد و هلی کوپتر صعود کرد اما از روی اضطراب، زیر رگبار گلوله ها که خلبان می خواست هر چه زودتر اوج بگیرد کنترل خود را از دست داد و پروانه هلی کوپتر با تپه جنوبی تصادف کرد و شکست و هلی کوپتر که چند متری بیشتر بالا نرفته بود، به زمین نشست و دوباره بلند شد و دوباره در نقطه دیگری به زمین اصابت می کرد و از آنجا که نیمی از پروانه اش شکسته بود، نیم دیگر پروانه تعادل خود را از دست داده بود و پایین تر از حد معمول پایین می آمد و در هر چرخش خود به زمین، ضربه می زد و فردی بی جان بر زمین می انداخت… مجروحین داخل هلی کوپتر، همه شهید شده بودند.

از همه غم انگیـزتـر، جسـد همان دختـر پـرستـاری (شهید شیردل) بود که گلوله پهلویش را شکافته و بعد از ۱۸ ساعت خونریزی، بدرود حیات گفته بود. پایش در داخل هلی کوپتر و بدنش با روپوش سفید خونین، از هلی کوپتر آویزان شده بود…

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.